تبليغاتX
موج نو - Interview with M. Night Shyamalan

موج نو

سینما(نقد فیلم)

01

استاد هیجان و یک پدر قصه گو

 

مصاحبه با ام. نایت شیامالان کارگردان بانویی در آب

 

ترجمه امیر عزتی

 

منوچ نایت شیامالان متولد ١٩٧٠ در پوندیچری هندوستان، با وجود این که تا این لحظه بیش از هفت فیلم نساخته یکی از کارگردان های شناخته شده و پر طرفدار هالیوود به شمار می رود. البته آغاز این شهرت و محبوبیت به سومین فیلم او حس ششم[١٩٩٩] بازمی گردد و فیلم های اول و دوم او نتوانست توجه کسی را جلب کند. اما در طول هفت سال گذشته نمایش هر کدام از فیلم های او –شکست ناپذیر، نشانه ها، دهکده و بانویی در آب- هر کدام حادثه ای در سینمای آمریکا شمرده شده و به وی جایگاهی میان هیچکاک و اسپیلبرگ اعطا کرده است.

بانویی در آب آخرین فیلم شیامالان[با هزینه ٧٥ میلیون دلار] نیز دور از این هیاهوها نبوده و بسیاری از منتقدان عقیده دارند با این فیلم کارنامه وی دچار افت شدیدی خواهد شد، اما تماشاگران با استقبال نسبی خود[٤٦ میلیون دلار درآمد نمایش در آمریکا] نشان دادند که این قصه پریان او را نیز با گرمی پذیرا شده اند. گفت و گویی را که خواهید خواند چگونگی شکل گیری ایده اصلی فیلم و ساخت آن را از زبان شیامالان روشن می کند. البته باید منتظر ماند و دید که تماشاگران این سوی اقیانوس و آسیایی ها چگونه با آن برخورد خواهند کرد.

 

فیلمی را که با الهام از قصه ای که برای بچه های تان نقل کردید، ساخته اید چگونه شکل فعلی را به خود گرفت؟

دقیقاً همان طور که برای دخترهایم قصه تعریف می کنم؛ بدون این که بدانم از کجا سر در خواهم آورد. این یک سفر خطرناک و فوق العاده بود. به دخترهایم می گویم"می خواهید یک قصه برای تان تعریف کنم؟ و آنها"بله" می گویند. "خوب این قصه درباره چی باشد؟" و آنها مثلاً جواب می دهند"درباره لیوان آب!". من هم می گویم" خوب، زمانی مرد شیشه گری بود، می دانید شیشه چطور ساخته می شود؟ نفس تان و ریه های تان را به از درون یک لوله بلند به داخل شیشه مذاب فوت می کنید. یک روز این آدم خیلی ناراحت و پریشان بود و وقتی به درون شیشه مذاب فوت کرد، شیشه رنگ عجیبی به خودش گرفت" و این طوری یک قصه سر هم می کنم. بدون این که بدانم سرانجام این قصه به کجا خواهد رسید، همین طوری تعریف می کنم و اغلب به نقطه حیرت آوری ختم می شود. دخترهایم از این موضوع اطلاع دارند. به همین دلیل همیشه با هم از پایان قصه خبردار می شویم. موضوع "ندانستن این که قصه به کجا ختم خواهد شد" در مورد بانویی در آب منجر به ماجرایی دو ساله شد. اما در نهایت حسی داشتم که به من اطمینان می داد که همه چیزهایی که وارد این قصه می شوند، بالاخره جزیی از زبان و دنیای آن خواهند شد؛ مثلاً وارد شدن کریس دویل به پروژه، قبول بازی در فیلم از طرف بازیگرانی که می خواستم، شکل گرفتن پروژه همان طور که دلم می خواست، پای بندی به تصمیم های مان که امکان داشت فیلم را نابود کند، همه اینها فقط با ایمان به کاری که می کنیم حقیقت پیوست. مثل این بود که لحظاتی را که در اتاق خواب برای دخترهایم قصه تعریف می کنم، به اندازه دو سال طول دادم. مثل شیشه گری که نمی داند محصول کارش چه خواهد بود، اما یک دوره دو ساله را با درک اهمیت آن نفس و الهام گرفتن از آن نفس در روایت قصه گذراندم.

 

02فکری که در پشت ایده تلاش کلیولند هیپ برای نفس کشیدن در زیر آب قرار داشت، این بود؟

خیر. می دانستم که او سرایدار یک ساختمان خواهد بود. این که او صاحب یک شغل معمولی باشد، طبیعی تر به نظر می آمد. اما بعد این که او یک چیز قدرتمند را مخفی می کند، کشف آن چیز توسط دختر، بالا رفتن او از پله ها با زباله ها که مثل قصه سیزیف بود. بالا بردن بی نهایت سنگی گرد از یک تپه... این کاری بود که او به خاطر پست بودن آن، به مثابه مجازاتی برای خودش تعیین کرده بود. او به وقت اش در کنار خانواده خودش نبوده و قید هر چیزی را زده بود. این هم مجازات او بود و این آدم با مجازات خود کنار آمده بود، به همین خاطر هم می خواست به کار خود ادامه بدهد. کلیولند -یکی از جالب ترین شخصیت هایی است که تا امروز نوشته ام- این گونه شکل گرفت.

 

چرا حس همبستگی ناشی از زندگی در یک مجموعه آپارتمانی یکی از مهم ترین عناصر فیلم است؟

بیایید با پنجره عقبی شروع کنیم، در این فیلم چیزی هست که همه آن را با هم کشف می کنند. برای خیلی ها این فیلم برعکس بچه رزماری باست، یعنی یک گروه انسان نه برای انجام یک کار شر که برای یک کار خیر گرد هم می آیند. ایده زندگی آدم های بیگانه نسبت به هم در یک مجموعه آپارتمانی یک ایده خیلی قوی است و ورود شخصیت ها به قصه نیز شیوه ای رازآمیز و آگاتا کریستی وار دارد. از هر واقعه ای برداشتی غلط پیدا می کنیم، و سپس دوباره آن رابررسی می کنیم. فهمیدن چیزهایی در مورد همسایه ها خالی از تفریح نیست. از ایده دور هم جمع شدن غریبه ها در کنار یک استخر خیلی خوشم آمد. داشتن علتی که راه تان با همسایه های تان تلاقی کند، زیبا است.

 

03ساختن چنین فیلمی چه مخاطراتی را به دنبال داشت؟

متوجه آن هستم که مقداری مخاطرات حساب شده را به جان خریده ام و مسئولیت آن را هم قبول می کنم. می دانم این یک حرکت آکروباتیک است، اما حس می کردم که در طرف دیگر تپه  پتانسیل بدون حد و مرزی وجود دارد. اگر بتوانم به آن سوی تپه برسم با یک نیروی نهفته بی کران روبرو خواهم شد. نمی دانستم که به آن طرف خواهم رسید یا نه، ولی ان کار فقط با داشتن ایمان امکان پذیر بود. می توانید یک چنین چیزی را تصور کنید؟ وارد یک سالن سینما می شوید، در سینمای این دوره، در درون شرایط تولید امروز سینما، یک سفر بی همتای احساسی را تجربه می کنید. یک تجربه بی نظیر دو ساعته که باعث می شود دوباره  شروع به مثبت فکر کردن بکنید. آیا چنین چیزی امکان دارد؟ یعنی شما را به سویی می برد که متوجه خیلی چیزها بشوید، باعث  به وجود آمدن یک عکس العمل احساسی می شود. رسیدن به این نقطه را بلد هستم، حتی اگر با موفقیت کامل همراه نباشد. اما احساس خوبی درباره این که در آن طرف چیزهای خوبی هست، دارم. و دوست دارم هر کسی این پتانسیل را احساس کند. خدایا، اگر می توانستیم به آن سوی کوه برسیم خیلی خوب می شد. جایی را که هستم دوست دارم، اما... بنویسید بودن در این نقطه را-در این روزهای آخر تابستان را که سینماها با فیلم های بازسازی شده استودیوها اشباع شده- دوست دارم.

 

04چرا ترجیح دادید نقش نویسنده را بازی کنید؟

یکی از دوستان به من پیشنهاد کرد که نقش هری فاربر[در فیلم باب بالابان این نقش را بازی می کند] را بازی کنم، به نظر کمیک می آمد. اما این شخصیت خاص-نویسنده ای که عقیده دارد کاری را که انجام می دهد مهم است- رویای همه نویسنده هاست چون که همه این را دردآورترین لحظه می دادند: "یک نویسنده بودن یعنی قرار داشتن یک صفحه خالی در مقابل تان"؛ این یک چیز ترسناک است!ترسناک!

اما، نوشتن کتاب توسط شخصی مانند هریت بیچر استو و این فکر که بعدها این نوشته باعث نتایجی می شود که هرگز به فکرش نبوده. یعنی کسی مثل لینکلن آن را می خواند و صاحب دیدگاهی می شود و بعد خیلی چیزها را دگرگون می کند. یعنی قرار گرفتن در زنجیره وقایعی باورنکردنی ، این چیزی است که خودم بارها با آن برخورد کرده ام. این قصه را در هر مصاحبه ای تعریف می کنم: همراه خانواده ام در فرودگاه جان اف کندی بودم. ١٢ سالم بود. وقتی پرواز به تاخیر افتاد به کتابفروشی فرودگاه رفتم.  کتابی خریدم که در آن اسپایک لی چگونگی ساختن اولین فیلمش را توضیح داده بود. بعد از خواندن این کتاب به خودم گفتم" می تونی فیلم بسازی، تو هم می تونی یک همچی فیلمی بسازی". این فکر بسیار دیوانه واری بود. هرگز به این فکر نکرده بودم که می توانم چنین کاری را انجام بدهم. زندگی ادامه پیدا کرد. تصمیبم گرفتم به مدرسه فیلمساری بروم. رفتم و فیلم ساختم. آدم ها هم این فیلم ها را تماشا کردند و پولی هم نصیب من شد. یک موسسه راه انداختم، و این موسسه با بنیادی که در هندوستان از حقوق زنان دفاع می کرد و وظیفه آموزش آن ها را هم به عهده گرفته بود وارد رابطه شد. حالا من با این وسیله به زنان و بچه هایی که در شرایطی سخت قرار دارند کمک می کنم و باعث نجات زندگی آدم ها می شوم. این همزمان به معنی کمک اسپایک لی به نجات زندگی هایی در آنجا است. او هم با دادن ایده ای به من تبدیل به حلقه ای از زنجیره باورنکردنی وقایع شده است. این طوری همه ما به شکل حلقه های زنجیر در آمدیم. این یک قضیه واقعی است. یک چیز باورنکردنی. اگر کسی یک روز به اسپایک لی می گفت"می دانی، در آینده فیلم های دیگری هم خواهی ساخت، اما اگر چنین کتابی بنویسی زندگی ١٠ کودک روستایی در هندوستان را نجات خواهی داد" حتماً باور نمی کرد. می فهمید چی می خواهم بگویم؟ در واقع همیشه این طوری می شود. و به این شکل هم ادامه خواهد یافت، مثل شبکه ای از وقایع گریزناپذیر.

 

درباره این موضوع با اسپایک لی صحبت کردید؟

نه، حرفی نزدم. با اسپایک خیلی صحبت می کنم ،اما در این مورد حرفی نزدیم. اگر حرفی در این باره به او می زدم فکر می کرد من یک آدم کاملاً رمانتیک هستم! 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 21:56  توسط امیر عزتی  | 


Anayurt Oteli

پیوندها

هوشنگ گلمکانی/فيلم نوشته‌ها
ناصر زراعتی/خط و ربط
پرویز جاهد/خشت و آینه
بهروز تورانی/فانوس خیال ما
بصیر نصیبی/سینمای آزاد
مسعود مهرابی
يعقوب رشتچيان/CINEMARCH
مینا کشاورز/نور زمستانی
سعید وزوایی/سینمای کلاسیک
مهدی مصطفوی/سکوت سنگین
مریم سپاسی/زبان سینما
امین اسدی مقدم/بهشت مي‌تواند منتظر بماند
پورج قربانی/لانگ شات
فرهاد شمسیان/سکانس
مهدی زندپور/سورنا
امید حبیبی نیا/آینه های روبرو
کیوان کثیریان/سینماپارادیزو
ناصر صفاریان
نیما حسنی نسب/ سینمای ما
وازریک درساهاکیان/دیروز، امروز، فردا
رجب محمدین
نشریه هنری سینمایی آگراندیسمان
محسن قادری/سینمای مستند
سیاوش خائف/اتاق تاریک
مسعود معمار/رسانه مزدک
آرش آذرپور/سینما ادیسه
محمود مقدم/نگاه شخصی من
روبرت صافاریان، پیروز کلانتری/پیک مستند
مهدی عبدالله زاده/پرواز در شب
امید نجوان/دل نوشته ها
موج نو- آرشیو،نوشته های قدیمی من در مطبوعات سینمایی

 RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM

 
Free Web Site Counters
Free Web Site Counters
 
مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©