به تکنولوژی دیجیتال
اعتقاد دارم
مصاحبه با راجر کورمن
سلطان فیلم های کم هزینه
ترجمه امیر عزتی
راجر ویلیام کورمن متولد ٥ آپریل ١٩٢٦ اکنون در آستانه هشتمین دهه از زندگی اش هنوز پرکار است و حاضر نیست موقعیت و شهرت خود به عنوان پدرخوانده سینمای مستقل آمریکا را به راحتی از کف بدهد. کورمن که در رشته مهندسی تحصیل کرده بود، توانست بعد از ورود به کمپانی فاکس قرن بیستم شغلی به عنوان تحلیلگر قصه دست و پا کند. اولین فیلمش را در مقام فیلمنامه نویس و تهیه کننده در ١٩٥٣ به نام تله پلیس در بزرگراه[به کارگردانی ناتان جوران] تولید کند. از این زمان تا بازنشستگی رسمی اش در ١٩٧١ بیش از یک دوجین فیلم –اغلب درطول شش یا هفت روز- کارگردانی کرد و به زودی شهرتی مثبت در زمینه تولید سریع و کم خرج فیلم به دست آورد.
فیلمبرداری The Little Shop of Horrors در مدت دو روز او را به سلطان بلامنازع فیلم های درجه ٢ مفتخر کرد و همکاری اش با وینسنت پرایس در برگردان سینمایی قصه های مشهور ادگار آلن پو او را تا حد یک مولف هوشمند ارتقاء داد. شرکت تهیه فیلمش New World و سپس Concordeتبدیل به خانه اول کارگردان هایی چون جیمز کامرون، پیتر باگدانوویچ، جو دانته، جاناتان دم و بازیگرانی مانند ران هاوراد ، ساندرا بولاک، تامی لی جونز، لیزا کودرو، جنیفر لا هویت، آنجی دیکنسون، ویلیام شاتنر، سیلوستر استالونه و جان کاراداین شد که بعدها یا به شهرت رسیدند یا زمانی که در حال فراموش شدن بودند با حضور در فیلمی به تهیه کنندگی او ستاره بختشان دوباره روشنی گرفت.
بسیاری از بزرگان سینمای مدرن و مستقل آمریکا با حمایت های او بود که توانستند پا به عرصه سینما بگذارند واز درس های کورمن در زمینه تولید ارزان بسیار آموختند. خیل عظیمی از این فیلمسازها هنوز از تاثیر مثبت کورمن بر کارنامه هنری شان سخن می گویند. کورمن که در١٩٥٤ با دستمزد ٣٥٠٠ دلار اولین فیلم خود را کارگردانی کرد، تا امروز بیش از ٤٠٠ فیلم تهیه کرده و از این بابت نیز صاحب رکورد محسوب می شود.
از سال ٢٠٠٠ به این طرف تهیه کنندگی بیش از ٣٠ فیلم را بر عهده گرفتید. خسته کننده نیست؟
بله، تقریباً. دو استودیو داشتم: یکی در لس آنجلس و دیگری در آیووا. استودیوی لس آنجلس را چند سال قبل فروختم. از طرف دیگر در کشورهای دیگر هم کار کردم. یک گروه خیلی قوی دارم که با من کار می کنند. سال هاست با هم کار می کنیم. کار من هدایت و کنترل آنهاست، البته قسمت اعظم افراد گروه را من انتخاب و منصوب می کنم.
در کنار تهیه کنندگی، فیلم های خاصی را هم کشف و معرفی می کنید. مثلاً فیلم فرار از افغانستان که در سال ٢٠٠٠ ساخته شده بود...
تهیه فیلم Arena ساخته کارگردان جوان روسی تیمور بکمامبتوف را عهده دار شده بودم. نمایش افتتاحیه فیلم در قزاقستان بود. فکر کنم تنها تهیه کننده هالیوودی باشم که نمایش افتتاحیه فیلم اش را در قزاقستان ترتیب می دهد. بکمامبتوف در مراسم افتتاحیه به من گفت که فیلمی نیمه مستند و نیمه داستانی در افغانستان ساخته است. البته فیلم را موقعی که در قزاقستان بود و دقیقاً در همان زمان که جنگ در افغانستان شروع شد؛ ساخته بود... من به او گفتم که اگر این فیلم را دوباره تدوین کنیم، عنوان خوبی برایش دارم: فرار از افغانستان. بکمامبتوف تدوین گر فیلم هم بود. بعد از یک سفر هوایی طولانی خودمان را در اتاق تدوین زندانی کردیم و تمام شب مشغول تدوین دوباره فیلم شدیم. این طوری بود که فیلم فرار از افغانستان شکل گرفت.
اگر به دهه ١٩٧٠ برگردیم، در آن دوره فیلم های کارگردان هایی مثل اسکورسیزی و کاپولا را که در آغاز راه بودند و بعدها به شهرت زیادی رسیدند، را تهیه کردید. شما در شکل گیری سینمای مستقل آمریکا نقش مهمی بازی کردید و در کشف استعدادها قابلیت خاصی دارید...
در دهه ١٩٦٠ بیشتر کارگردانی می کردم و از پخش فیلم هایم ناراضی بودم. همزمان شروع به خسته شدن هم کردم. در طول ٥٠ سال نزدیک به ٦٠ فیلم کارگردانی کرده بودم. این طوری بود که تصمیم گرفتم کارگردانی را یک سالی تعطیل کنم. شرکت تهیه و پخش خودم را تاسیس کردم. وقتی شرکت به موفقیت رسید، تصمیم گرفتم به این کار ادامه بدهم. فکر کردم چون سینماگران جوان زیادی را در هالیوود می شناسم، کارگردان های زیادی وجود دارند که تمایل داشته باشند فیلم اول شان را با من کار کنند و این کار سودآور خواهد بود.
آیا می توانیم بگوییم که فیلم فرشتگان وحشی که در سال ١٩٦٦ کارگردانی کردید، منبع الهام فیلم های جدید آمریکایی مثل Easy Rider است؟
بله، Easy Rider با الهام از فرشتگان وحشی و لغزش ساخته شد. حتی گروه سازنده فیلم هم ها تقریباً یکی است. پیتر فاندا بازیگر اصلی فرشتگان وحشی بود و در لغزش بازیگر نقش مکمل. لغزش را جک نیکلسون نوشته بود که در آن زمان کارنامه بازیگری موفقی نداشت، اما از نظر نویسندگی به نظر من آدم استعدادی بود. به این شکل کارمان را ادامه دادیم و Easy Rider متولد شد.
از یک نگاه فرشتگان وحشی وسترن محسوب می شود، فقط جای اسب با موتورسیکلت عوض شده است...
دقیقاً. در آن زمان احساس من این بود که دوره وسترن تمام شده است. البته ساخته شدن وسترن ها ادامه پیدا می کرد، اما نه زیاد و مثل گذشته سالی ٢٠ یا ٣٠ تا، بلکه سالی یکی دوتا. دلیل این کار هم وقوع داستان این فیلم ها در یک گذشته تاریخی بود. به همین خاطر من در فرشتگان وحشی زندگی کابوی های معاصر موتورسوار معروف به فرشتگان جهنم را دست گرفتم. این طوری موتورسیکلت جای اسب را گرفت، البته وقایع فیلم باز هم در صحرا می گذشت...
نظر فعلی تان درباره نگاه فیلم لغزش به مسئله اعتیاد و LSD چیست؟
فکر می کنم فیلم وضعیت دهه شصت را خیلی خوب منعکس می کند. از یک طرف نگاهی تاریخی دارد به وقایعی که در دهه شصت اتفاق افتاده و از طرف دیگر تحلیل محیط و شخصیتی است که پیتر فاندا نقش اش را بازی می کند. دی وی دی فیلم وارد بازار شده، اما در فیلم صحنه های برهنگی وجود داشت که بنابه دلایلی حذف شده اند. در حالی که این صحنه ها، بهترین صحنه های فیلم بودند! به همین دلیل توصیه من به کسانی که می خواهند فیلم را ببینند این است که به جای دیدن این نسخه مجدداً تدوین شده، سعی کنند نسخه اصلی را پیدا و تماشا کنند.
در سال های اخیر فیلم هایی را مخصوص پخش روی دی وی دی ساخته اید.
بله، در چند سال گذشته. فکر می کنم این یکی از بد شانسی هایی است که آورده ام. وقتی شروع به فیلمسازی کردم، همه فیلم ها برای اولین بار در سینماها اکران می شدند. اما امروزه شرکت های بزرگ پخش، این کار آن قدر زیر سلطه خود برده اند که فقط نمایش اولیه چند فیلم من در سینماها صورت گرفت. به همین دلیل خیلی از فیلم های من به شکل دی وی دی پخش می شوند...
به خاطر این که فیلم های تان را با حداقل هزینه تولید می کنید اسم تان با فیلم های درجه دو[B Picture] یکی شده است. در حال حاضر فیلم های ساخته می شوند که فیلم های درجه دو را الگوی خود قرار می دهند. درباره این فیلم های چه نظری دارید؟
فکر می کنم جالب هستند. به نظرم در هنر بازگشت به گذشته، و بازپرداخت یا به دست دادن روایتی تازه از کارهایی که در زمانی مورد پسند قرار گرفته اند کاری اصیلی است. تولید راه های زیادی دارد و این هم یکی از راه های بی نهایت مشروع آن است. من شخصاً قصه های عامه پسند تارانتینو را خیلی دوست دارم.
شایع است که The Little Shop of Horrors را در طول دو شب فیلمبرداری کرده اید؟
بله، حقیقت دارد. در یک استودیوی کرایه ای در هالیوود کار می کردم. مدیر استودیو موقع نهار به من گفت که یک دکور خیلی خوب دارند و فیلمبرداری فیلمی که در آنجا ساخته می شد، به آخر رسیده و استودیو مدتی خالی و بدون استفاده خواهد بود. من هم به او گفتم که یک فیلمنامه مناسب برای آن دکور می نویسم، ولی پول زیادی ندارم و به او پیشنهاد کردم: اگر استودیو را برای دو روز به من اجاره بدهی و سه روز وقت برای تمرین، می توانم یک فیلم بسازم. بعدش بازیگر ها را برای یک هفته اجیر کردم. دوشنبه، سه شنبه و چهارشنبه تمرین کردیم، پنج شنبه و جمعه هم فیلمبرداری کردیم.
جک نیکلسون در مورد این برنامه چه نظری داشت؟
می خندید. همه یک فکر می کریم این یک جور شوخی است. خیلی خوش گذشت، مثل یک میهمانی دو روزه بود.
در آن دوره اقتباس هایی از ادگار آلن پو[سقوط خانه آشر، سرداب و پاندول، نقاب مرگ سرخ، تدفین عجولانه، قصر جن زده، The Tomb of Ligeia ، کلاغ سیاه، داستان های وحشت انگیز] نیز ساختید... درباره فیلم های ترسناک گوتیک فعلی چه فکر می کنید؟
از نظر تکنیکی فیلم های ترسناک امروزی بیش از اندازه خوب هستند. جلوه های ویژه و گرافیک کامپیوتری شان از موقعی که من شروع به فیلمسازی کردم، بسیار پیشرفته تر است. اما فکر می کنم خطر کوچکی هم وجود دارد: استفاده بیش از اندازه از جلوه های ویژه از طرف سازندگان این فیلم ها به قیمت سهل انگاری در روایت قصه.
در خیلی از موارد روایت، پرداخت شخصیت ها و قصه فدای جلوه های ویژه می شود. فعلاً این تکنولوژی تازه است. اما وقتی تماشاگران-و فیلمسازان- به این جلوه ها عادت کرده و شروع به دیدن آنها به عنوان یکی از اجزای تشکیل دهنده فیلم ها بکنند، فیلم ها بهتر خواهد شد.
نظرتان درباره تکنولوژی دیجیتال که امروز تولید فیلم های کم هزینه را ممکن کرده، چیست؟
اعتقاد بسیار زیادی به تکنولوژی دیجیتال دارم. این تکنیک فقط برای تولید فیلم های مستقل نیست، بلکه برای همه فیلمسازها ست. و البته کارها را برای کسانی که می خواهند مستقل از نفوذ استودیو های بزرگ کار کنند به شکلی سریع تر، خلاقانه تر و کم هزینه تر در آورده است.
در سال ١٩٩٩ بعد از یک وقفه ١٩ ساله با فیلم فرانکشتین افسار گسیخته دوباره روی صندلی کارگردانی نشستید. چرا ١٩٩٠ و چرا فرانکشتین؟
راستش را بخواهید اصلاً نمی خواستم ان فیلم را بسازم. استودیوی یونیورسال یک تحقیق میدانی کرده و به این نتیجه رسیده بود که فیلمی با عنوان فرانکشتین راجر کورمن می تواند از نظر مالی خیلی موفقیت آمیز از کار در بیاید. به من پیشنهاد کردند، من پیشنهاد شان را رد کردم. فرانکشتین های زیادی ساخته شده بود، این می شد پنجاه و دومی و هیچ کس هم ککش نمی گزید. هر سال پول بیشتری به من پیشنهاد کردند. وقتی این پیشنهادهای مالی خیلی زیاد شد که به این فکر افتادم اگر بتوانم راهی پیدا کنم که فیلم ساختار متفاوتی داشته باشد، دست کم بتوانم کاری کنم که به فیلم های دیگر شباهتی نداشته باشد، این پیشنهاد را قبول کردم. خیلی هم از این کار خوشم آمد، چون فیلم در آینده شروع و به قرن نوزدهم بازمی گشت. می دانستم اگر بتوانند حقوق برگردان رمان برایان آلدیس را بخرند، فیلم را خواهم ساخت.
شنیده می شود که پروژه ای پر ادعا در ژانر ترسناک و ماجرایی به نام مسابقه مرگ در سال ٣٠٠٠ در دست تولید دارید ؟
درست است، اما خیلی به این پروژه اطمینان ندارم. من مسابقه مرگ در سال ٢٠٠٠ را در در دهه ١٩٧٠ ساخته ام. مدتی قبل تام کروز پیشنهاد خرید حقوق این فیلم را به قصد بازسازی آن به من داد. قرار شد من تهیه کننده اجرایی باشم، او تهیه کننده و احتمالاً بازیگر. اما او دیگر برای پارامونت کار نمی کند. احتمالاً این را شنیده اید: شرکت تولید فیلم کروز دیگر یک شرکت مستقل است و من نمی دانم در این شرکت چه وضعیتی خواهم داشت.





