تبليغاتX
موج نو - Interview with Kate Winslet

موج نو

سینما(نقد فیلم)

20

 

بالاتر از رویا

 

مصاحبه با کیت وینسلت بازیگر فیلم تعطیلات

 

ترجمه امیر عزتی

 

کیت الیزابت وینسلت متولد ٥ اکتبر ١٩٧٥، ریدینگ، برکشایر نام و چهره ای آشناست. این گل سرخ انگلیسی با وجود زیبایی، استعداد و همه چیزهایی که شهرت با خود برای وی به ارمغان آورده هرگز برای ستاره شدن تلاش نکرده است. او نه مثل جولیا رابرتز خنده ای به پهنای صورت! دارد و نه مشت هایی همچون تام کروز که  این روزها مرتباً حواله این و آن می شود. با این حال او در سومین دهه عمر، چهره یک ستاره و روح و استعداد یک بازیگر سخت کوش واقعی را داراست.

کارنامه ١٧ ساله اش با نقشی کوتاه در فیلم تلویزیونی Shrinks در ١٩٩٠ آغاز می شود. چهار سال بعد با اولین فیلم سینمایی اش موجودات بهشتی به کارگردانی پیتر جکسون می درخشد. در طول یک دهه گذشته با آنگ لی در منطق و احساسات، مایکل وینترباتم در جاد، کنت برانا در هملت، جیمز کامرون در تایتانیک، جین کمپیون در دود مقدس، فیلیپ کافمن در قلم های پر، مایکل آپتد در انیگما، آلن پارکر در زندگی دیوید گیل، میشل گوندری در درخشش ابدی یک ذهن پاک، مارک فارستر در یافتن نورلند، جان تورتورو در عشق و سیگار، تاد فیلد در بچه های کوچک و استیون زیلیان در همه مردان شاه کار کرده است. مجموعه ای از کارگردان های نام آور و فیلم هایی پر از بازیگرانی مشهور که بازی در کنار آنها برای هر نو رسیده ای مایه افتخار و مباهات است. با این حال کیت وینسلت بازیگر پر کاری نیست[به غیر از سال های ٢٠٠١ و سال ٢٠٠٦، هر کدام با چهار فیلم]. در کارنامه ١٧ ساله او با ١٩ فیلم بلند سینمایی، ٢ فیلم تلویزیونی و دو فیلم انیمیشن برخورد می کنید، اما نگاهی به انبوه جوایزی که نامزد دریافت آن بوده یا آن را به چنگ آورده، نشان از کارنامه ای پر بار و بازیگری معتبر دارد.

کیت اولین جایزه اش را از انجمن منتقدان لندن برای موجودات بهشتی گرفته، سه بار نامزد اسکار بهترین بازیگر نقش اول و دوبار نامزد اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل بوده، پنج بار برنده جایزه امپایر شده، برای بازی در منطق و احساسات جایزه بافتا را به چنگ آورده و نامزد دریافت بیش از ٥٠ جایزه بین المللی و محلی دیگر بوده و چندین بار به عنوان بازیگر محبوب تماشاگران انتخاب شده است. وی در سال ١٩٩٨ برنده جایزه سکسی ترین هنرپیشه زن و در سال ٢٠٠٠ برای خواندن گفتار آلبومی برای کودکان برنده جایزه گرمی[اسکار موسیقی] شده است.

 

در سال ٢٠٠٦ چهار فیلم از شما روی پرده بود: همه مردان شاه، بچه های کوچک، تعطیلات و Flushed Away . مثل این که به کار اعتیاد پیدا کرده اید؟

نه، معتاد به کار نشده ام. یکی از اینها انیمیشن است که به جای یکی از شخصیت ها حرف زده ام. ولی راستش را بخواهید حضور در چهار فیلم در یک سال برای خود من هم تعجب آور است. اما همه کارهایی که بعد از به دنیا آوردن پسرم انجام داده ام، همین هاست و همین روزها پسرم سه ساله می شود. باز هم عجیب است. بعضی وقت ها همه چیز از کنترل آدم خارج می شود.

 

جاد لو ی امسال شما هستید. [اشاره به پرکاری جاد لو در سال های قبل]

شما را به خدا این طوری نگویید. فکر نکنید که این حرف را از روی دوست نداشتن می زنم، این اتفاق ها خود به خود پیش می آید.

 

همه مردان شاه به تازگی تمام شد. آیا برای اکران سال ٢٠٠٦ در نظر گرفته شده بود؟

بله، قرار بود که زمستان سال قبل اکران بشود، اما کمی دچار تاخیر شد. دلیل اش را باور کنید نمی دانم. فیلمبرداری در اوایل سال گذشته بود. در طول ماه های ژانویه، فوریه، مارچ و آپریل کار کردیم. البته در آپریل خیلی کمتر کار کردیم. نزدیک سه چهار هفته سر فیلمبرداری بودم.

 

3

در عشق و سیگار، اولین فیلم موزیکالش!

 

نقش شما، یک نقش فرعی و کوچک است.  آیا دلیل بازی در این فیلم کار در کنار بازیگرانی مثل آنتونی هاپکینز، شون پن، جاد لو و پاتریشیا کلارکسون بود؟

دلیل دیگری می تواند داشته باشد؟ بله، دلیل واقعی اش همین بود. اگر به یک مهمانی که این آدم ها در آن حضور دارند دعوت شده اید، خوش به حال شما! کمربندهای ایمنی تان را ببندید و بفرمایید وسط میدان! تنها چیزی که می ماند بدون فکر کردن، جیغ کشیدن و پریدن به وسط میدان است. از بازی در نقش مکمل خوشحالم و خودم را به خاطر پیدا کردن چنین فرصتی خوش شانس حس می کنم.

 

در فیلم با همه بازیگر ها صحنه های مشترک دارید، اما با جاد لو از همه بیشتر.

از کار با جاد خوشم آمد. نمی خواهم بگویم که از این اتفاق تعجب کردم، ولی به نظرم می آید که وظیفه بقیه بازیگر ها به وجود آوردن شرایطی بود که من و جاد در کنار هم قرار بگیریم. اما نمی شود گفت که خیلی هم در کنار هم قرار گرفتیم. در اولین روزهای فیلمبرداری یک تمرین کوچک داشتیم. با خودم گفتم: تو را نمی شناسم. سر صحنه چطوری هستی، اصلاً نمی دانم چه رفتاری داری. اما وقتی کار جلو رفت، فهمیدم که روش کار ما، حتی خندیدن ما یکی است.

 

خیلی عجیب است که قبلاً با هم کار نکرده بودید.

من هم همین طور فکر می کنم. همیشه  به خودم می گفتم باید با جاد آشنا بشوم، با او کار کنم. باید با او کار کنم. اما نه، جاد با سام[مندس، همسر فعلی کیت] کار کرده بود و شاید به همین خاطر بود که فکر می کردم، می شناسمش. موقع ساختن جاده ای به تباهی با سام نبودم و این حس که جاد را می شناسم، دیوانگی محض بود.

 

و حالا نمی توانید از هم جدا بشوید، چون در فیلم تعطیلات هم با او همبازی بودید.

بله. نقش برادر مرا بازی می کند. این یک همکاری فوق العاده بود، اما حیف که صحنه مشترک کم داشتیم. چون من و کامرون نقش دو زن را که خانه های شان را معاوضه می کنند را بازی می کنیم. خدای من، باور نمیشه دارم در مورد تعطیلات حرف می زنم. به نظرم می آید انگار هفته قبل فیلمبرداری تمام شد.

بگذریم، برگردیم سر موضوع اصلی. با کامرون رابطه عشقی برقرار می کند. من هم در لس آنجلس در خانه بزرگ کامرون هستم. یعنی در خانه ای که مدتی کوتاه را با جک بلک در آن می گذرانم.

 

01

با جک بلک در تعطیلات، به نظر کیت سکسی ترین بازیگر مردی که تاکنون با او همبازی بوده!

 

جک بلک انتخاب حیرت انگیزی برای همبازی بودن با شماست. برای شما هم غافلگیر کننده بود؟

جک بلک سکسی ترین بازیگر مردی است که تا به حال با او همبازی بوده ام. درجه یک است. شلوغ کن... بانمک... اصلاً شبیه کمدین هاینی که باعث آزار آدم می شوند، نیست. یک آدم دوست داشتنی و شلوغ کن که موقع بازی در یک نقش کمیک تنها هدفش خنداندن شماست. اتفاق های پشت صحنه را به انتهای فیلم اضافه کردند. تا آن روز اصلاً موقع فیلمبرداری اشتباه نکرده بودم. آن قدر هیجان زده بودم که مثل یک گنج از آنها را مراقبت می کنم. اما باید بودید و می دید، کم مانده صورتم از فرط خنده به خاطر شوخی های که جک با من در فاصله برداشت ها می کرد جر بخورد. جک کسی است که کار کردن با او احساس خوشبختی به آدم می دهد.

 

در همه مردان شاه شانس بازی در کنار مریل استریپ را از دست دادید. چون نقش کلارکسون قبلاً به استریپ پیشنهاد شده بود. فکر نمی کنم این اتفاق باعث دلخوری ات شده باشد، چون استریپ هنوز قهرمان شماست، مگر نه؟

بله همین طور است. سال گذشته در مراسم گلدن گلاب با کلی شرم و خجالت پیش استریپ رفتم. تا آن روز با هم آشنا نشده بودیم. باید بگویم که کاملاً هشیار بودم. بهش گفتم شما را خیلی دوست دارم و می خواهم یک بوسه فرانسوی از شما بگیرم. او هم گفت: خوب، باشه.

 

خوب، بوسیدید؟

البته که نه اما او برای من یعنی همه چیز. واقعاً عاشق کارهای او هستم. خیلی برایش احترام قائل هستم. او الگوی من است. عاشق رفتار، انتخاب ها، روش زندگی و همه چیز او هستم. فهمیدن این مسئله چیز معرکه ای است. آرزو می کنم به اندازه او باهوش باشم و وقتی به سن او رسیدم هنوز بتوانم کار بکنم.

 

1

با پاتریک ویلسون در بچه های کوچک، در نقش مادری بی مسئولیت!

 

بچه های کوچک در میان فیلم هایی که از شما به نمایش در آمد، به خاطر مثبت تصویر کردن یک کودک آزار قاتل از همه بحث برانگیزتر بود. در فیلم انسان هایی هستند که کارهای بدی می کنند، اما چیزی به اسم آدم بد یا آدم خوب وجود ندارد.

اتفاقاً به همین خاطر دوستش دارم. فیلم درباره انسان هاست. همه شخصیت ها واقعی، و حتی می توانم بگویم بسیار واقعی هستند. یک فیلم صمیمانه و بدون هر گونه چیز اضافی و از طرف دیگر محرک اعصاب! نه به خاطر این که موقع دیدن آن به خودتان می گویید: نکند دارم یک فیلم مستند تماشا می کنم؟ نه، از این وجه اش خوشم می آید. به نظر من خیلی شبیه فیلم های اروپایی است، راستش من در برابر فیلم های کوچک و مستقل نمی توانم زیاد مقاومت کنم. برای من یک تجربه غیر عادی بود.

 

نقشی که بازی کرده اید- سارا- شخصت بسیار خودخواهی است که به دنبال نابود کردن زندگی زناشویی یک مرد است.

ویژگی های سخت این نقش برای من، فقط لهجه یا برهنگی و درگیری های دورنی اش نبود، بلکه بی شباهت بودنش با شخصیت خودم بود. این حقیقت را وقتی به وسط های فیلمبرداری رسیدیم، متوجه شدم. اگر این زن را در محل بازی بچه ها می دیدم، پیش خودم بهش می گفتم: خدای من، چه آدم عجیبی است. یه خورده به خودت برس و موهاتو شونه کن! و سعی کن مادر خوبی بشی!

 

به عنوان یک مادر این وجه فیلم باید شما را ناراحت کرده باشد.

برای من مبارزه سختی بود. به اندازه من یا اطرافیانم، به بچه هایش دلبستگی نداشت. تا آن روز چنین مادری ندیده بودم. در بعضی صحنه ها به خاطر رفتار سردی که با دختر کوچک داشتم، ان قدر دچار فشار عصبی شدم که... نقش واقعاً سختی بود چون سارا هیچ نکته مشترکی با شخصیت من نداشت. از چنین دیدگاهی، اجبار در فراموش کردن خصلت های واقعی تان عنصر تنش برانگیزی است. سرکار رفتن و ١٢ ساعت تلاش سخت است. موقع برگشتن به خانه مخصوصاً در اتومبیل سعی می کردم موسیقی شاد گوش کنم تا موقع رسیدن به خانه بتوانم دوان دوان وارد بشوم و داد بزنم: یالا بچه ها، وقت حمام است.  

 

همه مردان شاه به خاطر جهت گیری سیاسی اش و بچه های کوچک به دلیل تحریک آمیز بودنش، فیلم های بحث برانگیزی برای اسکار بودند.

این کارشان ترسناک بود.

 

ولی فیلمی است که حتی در امتداد کارنامه تان با شما خواهد بود. نامزد چهار جایزه در مراسم اسکار بود، مگر نه؟

رابطه من با شایعات اسکاری چیزی مثل عشق و نفرت است. نقدهای جدی را نمی خوانم. این مکانیسم محافظت شخصی من است.

 

اصلاً نمی خوانید؟

هرگز نخواندم و نخواهم خواند، حتی نقد مثبت را... به من می گویند "ببین ،یک نوشته عالی!" و من هم جواب می دهم"متشکرم، نمی خوانم. این طوری راحت ترم".

 

واقعاً؟وقتی اولین قدم های تان را در عالم سینما برداشتید چی؟ آن موقع نقدها را می خواندید؟

اوایل بله، می خواندم و به خودم می گفتم باید بخوانم. بعد رها کردم. علت اش را نمی دانم ولی بعد از مدتی به هیجانی که خواندن این نقدها به من می داد و سالم بودن یا نبودن آن فکر کردم. به این که خواندن نوشته هایی که چیزهای خوبی درباره تو نوشته اند و این ممکن است به از خود راضی بودن شما منتهی بشود و از کارتان دور بیفتید.

 

9

با دی کاپریو در تایتانیک، گران ترین فیلم کارنامه اش!

 

برسیم به تایتانیک که گران ترین فیلم کارنامه شماست. اما فیلمنامه قدرتمندی ندارد و همین باعث شد تا خیلی ها از خودشان بپرسند چرا در این فیلم بازی کردی؟

راستش...چیز...

 

چون برای گرفتن نقش حسابی جنگیدی. ولی از این نقش به عنوان یک سکوی پرش خوب به درون سینمای تجاری استفاده نکردی. پس چرا این قدر دلت می خواست دراین فیلم بازی کنی؟

از وجه عاشقانه قصه اش خوشم آمد. آن موقع دختر جوانی بودم. این که دختر ثروتمند به جای یک مرد پولدار، جوان فقیر را انتخاب می کند جذب ام کرد. یک حسی از حقانیت در رابطه این دو وجود داشت که جلب ام می کرد. عشقی که به محبوب تان دارید. شخصیت های جالبی هم بودند و وقتی به اصل و نسب رز فکر می کردم، می دیدم که در واقع این نقش نوعی اعلان جنگ او به خانواده اش بود.

 

شما هم این طور احساسی داشته اید؟

وقتی برمی گردم و به پشت سر نگاه می کنم، این احساس را پیدا می کنم که همه اینها را زندگی کرده ام. من هم نمی دانستم کی هستم و از زندگی چی می خواهم و چه جهتی به زندگی ام خواهم داد. باد هر جا دلش می خواست مرا می برد و البته با ترس و لرز! تایتانیک مثل آینه ای بود که در برابر من قرار گرفت. همراه با شهرت و نامزدی ام برای اسکار و غیره... در این شخصیت چیز صادقانه ای وجود داشت. قصه کشتی و غرق شدن آن را تحت شعاع عشق خودم قرار داده بودم. این وضعیت را اولین بار دخترم کشف کرد.

 

کار کردن با جیمز کامرون سخت است، ولی اعتبار با خودش به همراه می آورد.

متوجه این موضوع هستم. خشن و سفت و سخت و شما را برای گرفتن بهترین نتیجه زیر فشار می گذارد. چیزی که در شخصیت و نحوه کار او برای من جالب است، تلاش او برای پیشروی و یافتن راه حلی برای مشکلات تازه است. این که در برابر یک جمعیت دویست نفری به اشتباه بودن افکارتان اعتراف کنید، جسورانه است نه؟

 

titanic-wallpaper-1-640

باز هم دی کاپریو و تایتانیک، در صحنه ای که جایزه بهترین بوسه سینمایی از مراسم MTV را نصیب شان کرد!

 

کی برای اولین بار به خودتان گفتید: وای خدا جون! من در بزرگ ترین فیلم تاریخ هستم!

فکر می کنم موقع اولین تماشای آن بود. نمایش افتتاحیه را از دست داده بودم، موقع نمایش افتتاحیه فیلم در لندن نبودم، چون برای فیلمبرداری Hideous Kinky به مراکش رفته بودم.

 

واقعاً انتخاب این فیلم بعد از تایتانیک و رفتن به مراکش کار عجیبی بود!

با خودم فکر کردم و گفتم:اگر می خواهی زندگی و کارنامه ات را حفظ کنی به مراکش برو و در این فیلم بازی کن. از قصه اش خوشم آمده بود و از بازی در آن راضی بودم. برای بودن در افتتاحیه تایتانیک به لندن پرواز کردم. ولی گرفتار اسهال خونی شده بودم. خیلی خسته بودم و مثل یک مرده به لندن رسیدم. بنابر این درست روز افتتاحیه در بیمارستان بستری شدم. زیر سرم قرار گرفتم. ولی به محض این که کمی حالم بهتر شد و شروع به غذا خوردن کردم باید از آنجا بیرون می آمدم. طبیعی است که افتتاحیه لندن و بعد لس آنجلس و از همه بدتر معشوق ام را از دست دادم.[کیت در آن زمان با بازیگری ١٢ سال مسن تر از خود به نام استیون تریدر زندگی می کرد. تریدر بر اثر سرطان استخوان فوت کرد]. مراسم تدفین اش همان روز بود. معلوم است که به هیچ کدامش نرسیدم. تا این که بعدها در نیویورک با یکی از دوستانم برای دیدن فیلم به سینما رفتیم. پر از آدم هایی بود که قاه قاه می خدیدند و یا هق هق گریه می کردند. آن موقع بود که با خود گفتم: این دیگر چه جور فیلمی است. این یک فیلم عظیم است و من هم در آن هستم. نگاه ببین چطوری اسم مرا به زبان می آورند![ادای گوینده آنونس فیلم را در می آورد] کیت وینس- لت. خدای من، چقدر به گوش آدم عجیب و غریب می آید. هنوز هم این حس را دارم. خدایا این منم؟ شاید باور نکنید اما هنوز هم وقتی آنونس یا تیتراژ اول فیلم ها را می بینم به این فکر می افتم. اگر کنار سام نشسته باشم، می گوید "این تو هستی" و من هم از لای دندان هایم می گویم"خفه شو"!

 

تایتانیک شاید بزرگ ترین فیلم شما باشد، اما فیلمی که شما محبوب خاص و عام کرد درخشش ابدی یک ذهن پاک بود.

درخشش ابدی یک ذهن پاک فیلم محبوب من است. کار در این فیلم بسیار مفرح و نوعی مبارزه طلبی بود. به معنی کامل کلمه هر روز با نقش یکی شده و با آن زندگی می کردم. برای جمع کردن اطلاعات مربوط به این نقش خیلی تلاش می کردم. فکر می کردم که تلاش هایم به درد فیلم نخورده و به شکل ابلهانه ای خوار و خفیف خواهم شد. اما به درد خورد. کاری بود که قدرش دانسته شد.

 

6

با جیم کری و در تلاش برای پاک کردن خاطرات بد از ذهن محبوب در درخشش ابدی یک ذهن پاک !

 

ولی نمی شود گفت که با جیم کری زوج خوبی تشکیل دادید!

بله، اوفلیا و کارآگاه احمق. اما یکی از بهترین کارهایم بود. اگر به فیلم با دقت نگاه کنید می بینید که من کمی نقش جیم کری را بازی می کنم و او نقش او هم کمی زنانه است. موقع شروع کار این ویژگی کمی ترسناک بود. اطمینان نداشتم که بتوانم از پس نقش بربیایم. عادت به بازی در نقشی که سویه کمیک داشته باشد، نداشتم، اما از نقش خوشم آمده بود.

 

به عنوان سوال آخر باید بگویم دیگر نقشی نمانده که بازی نکرده باشید! آیا برای سی سال آینده کاری برای انجام دادن در نظر دارید. مثلاً وقتی به سن جودی دنچ برسید آیا در کارنامه تان فیلم های جالب توجهی پیدا خواهد شد؟

شوخی نکنید.

 

شوخی نمی کنم!

پس امیدوار این طور بشود. یعنی چیزهای جالبی در آن پیدا بشود. خوب می شه ،مگر نه؟ نمی دانم. تنها چیزی که الان به آن فکر می کنم ادامه دادن به کار و مورد توجه آدم ها قرار گرفتن است. خیلی دلم می خواهد وقتی به سن جودی برسم، بتوانم کار کنم و همین دور و برها باشم. برای من مریل استریپ یا جودی دنچ شدن، چیزی بالاتر از رویا است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 23:8  توسط امیر عزتی  | 


Anayurt Oteli

پیوندها

هوشنگ گلمکانی/فيلم نوشته‌ها
ناصر زراعتی/خط و ربط
پرویز جاهد/خشت و آینه
بهروز تورانی/فانوس خیال ما
بصیر نصیبی/سینمای آزاد
مسعود مهرابی
يعقوب رشتچيان/CINEMARCH
مینا کشاورز/نور زمستانی
سعید وزوایی/سینمای کلاسیک
مهدی مصطفوی/سکوت سنگین
مریم سپاسی/زبان سینما
امین اسدی مقدم/بهشت مي‌تواند منتظر بماند
پورج قربانی/لانگ شات
فرهاد شمسیان/سکانس
مهدی زندپور/سورنا
امید حبیبی نیا/آینه های روبرو
کیوان کثیریان/سینماپارادیزو
ناصر صفاریان
نیما حسنی نسب/ سینمای ما
وازریک درساهاکیان/دیروز، امروز، فردا
رجب محمدین
نشریه هنری سینمایی آگراندیسمان
محسن قادری/سینمای مستند
سیاوش خائف/اتاق تاریک
مسعود معمار/رسانه مزدک
آرش آذرپور/سینما ادیسه
محمود مقدم/نگاه شخصی من
روبرت صافاریان، پیروز کلانتری/پیک مستند
مهدی عبدالله زاده/پرواز در شب
امید نجوان/دل نوشته ها
موج نو- آرشیو،نوشته های قدیمی من در مطبوعات سینمایی

 RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM

 
Free Web Site Counters
Free Web Site Counters
 
مطالب اين صفحه تحت قانون «حقوق مؤلفين» است. چاپ بخشی يا تمام اين صفحه تنها با اجازه نويسنده ممکن است ©